
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…
+
نوشته شده در چهارشنبه
1388/06/18ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط یک آریایی
|
+
نوشته شده در دوشنبه
1388/06/16ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط یک آریایی
|
هر کیمه دوست ددیم دشمن جان اولدی منه
دشمن اوز بختیمیدی ایندی ایان اولدی منه
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/06/12ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط یک آریایی
|
مگر پدرانمان انقلاب نکردند تا شاه و شاهزاده نداشته باشیم.... آقا و آقازاده داریم!
مگر پدرانمان انقلاب نکردند تا سیاستمان دینی شود............... دینمان سیاسی شد!
مگر پدرانمان انقلاب نکردند تا اقتصادمان انسانی شود............. انسانیتمان اقتصادی شد!
مگر پدرانمان انقلاب نکردند تا خیابان هایمان شریف شوند........ شرافتمان خیابانی شد!
مگر پدرانمان انقلاب نکردند تا رنگ آزادی را ببینیم................... اسارت رنگ شده را دیدیم!
مگر پدرانمان انقلاب نکردند تا دردهایمان درمان شود................ درد بی درمان گرفتیم
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/06/12ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط یک آریایی
|
شعری از عماد الدین نسیمی
منده صیغار ایکی جهان من بو جهانه صیغمارام
گوهر لامکان منم کون مکانه صیغمارام
عرش و فرش و کاف و نون منده بولوندی جمله چون
کس سوزونی اوزاتما کی شرح بیانه صیغمارام
جانیله هم جهان منم دهریله هم زمان منم
گور بو لطیفه نی کی من دهر و زمانه صیغمارام
ذره منم گونش منم چهار و پنج و شش منم
صورتی گور بیان ایله من بو بیانه صیغمارام
شهد منم شکر منم شمس منم قمر منم
روح و روان باغشلارام روح روانه صیغمارام
نار یانان شجر منم چرخه چیخان حجر منم
گور بو ادون زبانسین من بو زبانه صیغمارام
+
نوشته شده در یکشنبه
1388/06/08ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط یک آریایی
|
بزن باران بهاران فصل خون است!
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان ياران
جهان تاريک و دريا واژگون است!
بزن باران که دين را دام کردند!
شکار خلق و صيد خام کردند!
بزن باران خدا بازيچه اي شد!
که با آن کسب ننگ و نام کردند!
بزن باران به نام هرچه خوبيست
به زير آوار وای پايکوبيست!
مزارع تشنه، جويباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لاي روبيست!
بزن باران و شادي بخش جان را
بباران شوق و شيرين کن زمان را
به بام غرقه در خون ديارم
به پا کن پرچم رنگين کمان را!
بزن باران که بي صبرند ياران
نمان خاموش! گريان شو! بباران!
بزن باران بشوي آلودگي را
ز دامان بلند روزگاران!
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/05/27ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط یک آریایی
|
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/05/27ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط یک آریایی
|
+
نوشته شده در یکشنبه
1388/05/25ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط یک آریایی
|
|
اسفنديار رحيممشايي: احمدينژاد فقط 4 ميليون راي دارد روزنامه اعتماد ملی ۲۲ مرداد ۸۸ |
|
گروه سياسي: اسفنديار رحيممشايي، رئيس دفتر محمود احمدينژاد و معاون اول پيشنهادي وي در كابينه دهم كه برخي از او به عنوان سخنگوي دولت آينده نيز نام ميبرند، معتقد است كه در انتخابات اخير، احمدينژاد فقط 4 ميليون راي ايجابي داشته و 20 ميليون ديگر «منتقد نظام» هستند. به گزارش خبرنگار اعتمادملي، يك هفتهنامه اصولگرا خبر داد كه رحيممشايي اين سخنان را اخيرا در جلسهاي گفته و تاكيد كرده است كه اين 20 ميليون نفر كه منتقد نظام هستند در اين انتقاد خود حتي از آن 13 ميليون هم جديتر هستند. اين هفتهنامه به مديرمسوولي عليرضا زاكاني، نماينده اصولگراي مجلس هشتم كه سابقا رئيس بسيج دانشجويي بود، منتشر ميشود و در شوراي سياستگذاري آن افرادي مانند فريدالدين حدادعادل، عليرضا زاكاني، عليعسگري و سيداميرحسن دهقاني حضور دارند. اين خبر در آخرين شماره هفتهنامه پنجره، يكشنبه 18 مرداد ماه منتشر شده و تاكنون كه چهار روز از انتشار آن ميگذرد، از سوي دولت يا دفتر احمدينژاد تكذيب نشده است. اسفنديار رحيممشايي در اين خبر، همچنين به چگونگي ظهور امام زمان(عج) نيز اشاره كرده است كه جاي تامل دارد. اين هفتهنامه در خبر خود آورده است: «اسفنديار رحيممشايي اخيرا در جلسهاي خصوصي با تعدادي از دانشجويان گفته است: معتقدم براي آمدن حضرت حجت، لازم نيست در كره زمين همه مسلمان باشند. ما به اين نتيجه رسيدهايم كه براي آمادهكردن جهان براي ظهور حضرت، نميتوانيم از ادبيات ديني استفاده كنيم. چون همزباني ايجاد نميكند. بايد سراغ ادبيات مشترك انساني برويم و به اين دليل بايد از ادبياتي همه فهم مانند عدالت، ظلمستيزي، مهرورزي و يگانهپرستي استفاده كنيم. مشايي به بيان اينكه مسلمان كردن همه انسانها شدني نيست، معادلاتي درباره ضريب رشد جمعيت جهان، نرخ رشد مسيحيت و نرخ رشد اسلام ارائه كرد و به تحليل اين مطلب پرداخت كه نميشود همه انسانها را مسلمان كرد. وي ادامه داد: با توجه به علائم دوران ظهور مانند تكرار نام حضرت در مجامع و منابر، معتقديم كه در دوران ظهور هستيم. مشايي همچنين به نقش خود به عنوان معاون اول كه قرار بود در زمينهسازي ظهور فعاليت داشته باشد، نيز اشاراتي كرده است. وي درباره آراي احمدينژاد گفته است: از 24 ميليون راي احمدينژاد، 20 ميليون منتقد به نظام هستند كه در اين انتقاد خود حتي از آن 13 ميليون هم جديتر هستند چراكه آن 13 ميليون فقط دولت احمدينژاد را زير سوال بردند، ولي اين 20 ميليون به كل روند سالهاي گذشته پيش از احمدينژاد نه گفتند. و در حقيقت احمدينژاد در اين ميان فقط چهار ميليون راي ايجابي دارد. سخنان اسنفديار رحيممشايي از دو زاويه حائز اهميت است. اول از زاويه آراي آقاي محمود احمدينژاد است. از آنجايي كه خبر منتشره در يكي از هفتهنامههاي اصولگرا و معتمد منتشر شده است، ميتوان به صحت آن استناد كرد. در طي سالهاي اخير، كساني كه به تحليلآراي محمود احمدينژاد در دو دوره انتخابات رياستجمهوري نشستند، عموما بر يك نكته تاكيد داشتند كه احمدينژاد را به علت گفتمان انتقادي به نظام جمهوري اسلامي و عملكرد مديران ارشد آن، توانسته آرايي را به سبد خود اضافه كند كه اين آرا، نه تنها اصالتا متعلق به او نيست، بلكه به اپوزيسيون و كساني كه مخالف نظام هستند، تعلق دارد. در زمان تبليغات انتخابات رياستجمهوري سال 84 و حتي 88، محمود احمدينژاد محور تبليغات خود را بر انتقاد از عملكرد جمهوري اسلامي كه توسط روساي جمهور سابق يا نخستوزير دوران جنگ اتخاذ شده بود، استوار كرد. او در واقع با اينكه خود را يك اصولگرا معرفي ميكرد اما بيشترين انتقادات را بهدوره امام و پس از امام وارد كرد و تلاش كرد خود را مدافع مردم نشان دهد. سخنان او معمولا از تريبون صداوسيما پخش ميشد اما كساني كه مورد تهمت،افترا و انتقاد قرار گرفته بودند اين اجازه را پيدا نميكردند كه به تلويزيون بروند و پاسخ او را بدهند. به اين ترتيب محمود احمدينژاد كه خود را از درون نيروهاي اصولگرا و با حمايتهاي آشكار برخي نهادها به قدرت رسيد، در هر دو دوره خود را در جايگاه اپوزيسيون نظام نشاند و توانست آراي مخالفان را به سبد خود بريزد. نكته حائز اهميت اينجاست كه بنا بر گفته رحيممشايي، در اين دوره احمدينژاد فقط 4 ميليون راي ايجابي داشت و نه بيشتر. به عبارتي احمدينژاد نه تنها نتوانست آراي دوره قبل خود را به لحاظ كيفي ارتقا دهد، بلكه به لحاظ كمي نيز دچار ريزش نيرو شده است. نكته دوم به آراي جناح رقيب احمدينژاد برميگردد. درتحليل رحيممشايي، 13ميليوننفري كه به اصلاحطلبان راي دادهاند، فقط دولت احمدينژاد را زير سوال بردند، در حالي كه 20ميليون نفر ازكساني كه به احمدينژاد راي دادند منتقد نظام هستند. اما به رغم اين نگاه تامل برانگيز، حاميان آقاي احمدينژاد بلافاصله بعد از انتخابات، شرايط را بحراني جلوه دادند و در نشريات خود به توجيه بازداشتها و دستگيريهاي پس از انتخابات پرداختند. آيا اگر كسي منتقد دولت احمدينژاد بود ولو 13 ميليوننفر، بايد آنها را بازداشتكرد و به آنها گفت كه درصدد انقلاب رنگي يا كودتاي مخملي بودند؟ به اين ترتيب اين خبر كوتاه، نگاه جديدي را عرضه كرد. اول آنكه احمدينژاد 4 ميليون راي داشته است. دوم 20ميليون از كساني كه به او راي دادهاند به ادعاي رحيممشايي، منتقد نظام هستند و 13ميليون نفر كه به اصلاحطلبان راي دادهاند فقط منتقد احمدينژاد هستند.
در همين زمينه
علي مطهري: مشكل عمده احمدينژاد اين است كه او بايد تكليفش را با ولايتفقيه روشن كند. نميشود كه وي دو ولايت داشته باشد، از طرفي بگويد كه من ولايتفقيه جامعالشرايط را پذيرفتهام، از طرفي هم ولايت شخصي مثل مشايي را پذيرفته و بين اين دوتا گرفتار شده است. بالاخره انسان نميتواند قلبش به دوجا اختصاص داشته باشد.
ادامه گفتوگو با علي مطهري را در صفحه 3 بخوانيد
|
|
|
به چه قيمتي؟
|
|
رسول منتجبنيا
حوادث و اتفاقات چند وقت اخير در كشورمان آنقدر گسترده و شاخه به شاخه است كه پرداختن به آنها در اين مكان نميگنجد، اما نامه مهدي كروبي خطاب به رئيس مجلسخبرگانرهبري و واكنشهاي متفاوتي كه برانگيخته است بابي تازه را گشوده است كه ميتواند در چند بند آن را بررسي كرد و به اينترتيب بخشي از واكنشها و بازخوردها را نيز از اين منظر روشن كرد.
بحث اول، ماجراي بازداشتشدگان اخير كه به دليل اعتراض به چگونگي برگزاري انتخابات راهي زندان شدهاند؛ اين بازداشتها سبب ايجاد بحثها و گفتوگوهايي در ميان مردم شده است، داير بر اينكه در اين برههعدهاي مورد ضربوشتم، شكنجه يا حتي آزار جنسي قرار گرفتهاند. اين اخبار و زمزمههاي ميان مردم در سطح گستردهاي مطرح شده و اختصاص به جامعه نخبگان يا حتي معترضان به شرايط نيز ندارد. اين اخبار زماني قوت گرفت كه عدهاي از زندانيها و بازداشتيها در اين چند وقت اخير آزاد شدند و اكنون مطالبي از قول اين افراد نقل ميشود كه نشان ميدهد برخوردهايي از اين دست نسبت به آنان هم صورت گرفته است. حتي بعضا به برخي از آنها هشدار داده شده است كه بيرون از زندان حق نقل اين مطالب را ندارند. بنابراين نهتنها مهدي كروبي، بلكه بيشتر سياستمداراني كه با مردم و گروههاي مختلف اجتماعي در ارتباط هستند، اين نگراني و ابهام را در بطن جامعه درك كردهاند و متعاقب آن نگران سلامت نظام و دستگاه قضايي شدهاند. از سوي ديگر مهدي كروبي نيز همانطور كه در آن نامه آمده است، بهطور قطع و يقين اين اخبار را تاييد نكردهاند بلكه نسبت به گسترش اين اخبار و نگراني هشدار دادهاند و خواستار پيگيري شدهاند آنچنان كه در فرازهايي از اين نامه نوشتهاند اميدوارند كه اين مساله ريشه در واقعيت نداشته باشد. ممكن است عدهاي در اينجا بگويند تا زماني كه موضوعي قطعيت پيدا نكرده است، نبايد آن را مطرح كرد، چراكه جامعه را دستخوش التهاب و نگراني ميكند. اما اين پرسش هم پاسخي داد، علما و اهل دين ميگويند به احتمالات بهويژه «احتمالات ضعيف» نبايد ترتيب اثر داد اما اگر مساله مهم يا بسيار مهم باشد، هر قدر هم احتمال وجود آن ضعيف باشد، توجه به آن موضوع بايد هر چه زودتر صورت بگيرد و به واقعيتداشتن يا نداشتن موضوع ترتيب اثر داده شود. به اين ترتيب اين خبر نيز شامل اين حكم ميشود زيرا شايعه و اخبار درباره آنچه در مورد بازداشتشدگان روا داشته شده، هر روز قوت ميگيرد و گسترده ميشود و به هيچ روي در چنين مواردي نميتوان گفت اصل بر برائت است و امثال اين قواعد صادق نيست، چراكه مساله حيثيت نظام، اسلام، انقلاب و روحانيت در ميان است.
نكته دوم اينكه متاسفانه طيفي از سياستمداران و نمايندگان مجلس و رسانههاي وابسته به آنها و دولت،هر روز بحثي را به دست ميگيرند و به اين ترتيب دست به تخريب چهرههاي انقلاب ميزنند و از هيچتوهين و افترايي نيز در اين مسير فروگذار نيستند. متاسفانه چندي است امري به اين افراد و رسانهها مشتبه شده است، مبني بر اينكه حرف اول و آخر در نظام را بايد بزنند، در عين حال خود را مدعيالعموم و وكيل مردم ميدانند و گاهي كار را به جايي ميرسانند كه به مقامات قضايي دستور ميدهند كه به عنوان مثال اكنون بايد با اين چهرههاي انقلابي و قديمي برخورد شود، اكنون بايد چهرههاي اين طيف دستگير شوند و در نهايت هر كه با ما نيست جاسوس موساد، سيا و بيگانگان است و بس. از همه بدتر اينكه اين تخريبها را با استفاده از بيتالمال و تريبون ملت پيش ميبرند. نكته سوم اينكه شكي نيست كه افرادي كه اكنون نوك پيكان تخريب اين رسانهها به سوي آنها نشانه رفته است، هر يك سوابق طولاني در نظام اسلامي دارند و همه عمر خود در خدمت مبارزه براي انقلاب و اسلام بودهاند و سهم بزرگي در پيروزي انقلاب و تثبيت نظام داشتهاند و با پايداري و استواري در خدمت امام خميني (ره) بودهاند. اما در مقابل اين افراد كه هر يك ستوني از نظام به شمار ميروند و انقلاب روي گردههاي آنان و به رهبري امام راحل شكل گرفته است، شاهد حضور جريان نوآمدهاي هستيم. چهرههاي نوآمدهاي كه يك شبه مدعي انقلابيگري شدهاند و ادعاي دلسوزي براي نظام دارند، اما كارنامه آنها تا همين چهار سال پيش در هالهاي از ابهام فرو مانده است. آن هم در شرايطي كه در روزهاي سرنوشتساز كشور يا هنوز به سن قانوني نرسيده بودند و در دبيرستانها و حوزهها مشغول تحصيل بودند و لحظهاي در انقلاب حضور نداشتند يا آن روزگار موافق انقلاب نبودند و در خط امام راحل جايي نداشتند و خط و ربطي ديگر را دنبال ميكردند. آنچنان كه امام بزرگوار حتي كمترين مسووليتي را به آنان واگذار نكرده بود. اما حضور اين طيف اكنون تبديل به يكي از واقعيتهاي جامعه ما شده است.
متاسفانه در مقطعي از زمان شرايط خاصي شكل گرفت و اين افراد روي صندليهاي قدرت جا خوش كردند. به قول معروف دري به تخته خورد و آقايان سوار بر اريكه قدرت شدند. در حقيقت اين گروه بر سر سفره آماده انقلاب نشستند و اكنون قصد دارند به هر ترتيبي كه شده، دسترنج مبارزان انقلاب را از آن خود كنند. كوتولههاي سياسي كه اصليترين هدفشان به حاشيهراندن چهرههاي خدوم انقلاب است و هر روز نقشهاي تازه براي كنار زدن اين مردان ميكشند؛ تاريخ نيز ثابت كرده است كه روي كار آمدن افرادي با دانش سياسي كم كه ميخواهند يك شبه ره صد ساله بپيمايند چه عواقب خطرناكي براي يك كشور به همراه دارد. و نكته چهارم اينكه سوالي در ذهن من مطرح است كه فكر ميكنم پرسش عمومي بخشي از جامعه امروز ايران هم باشد. تخريب چهرههاي سابقهدار و انقلابي كه نامشان با انقلاب ايران گره خورده است، دقيقا با چه هدفي صورت ميگيرد؟ چه سودي متوجه آنها ميشود كه اينچنين «هاشميها»، «خاتميها»، «كروبيها» و «موسويها» را تخريب ميكنند؟ با چه هدفي در اين چند سال اخير چوب حراج به سرمايههاي نظام زدهاند و ميخواهند آنها را به حاشيه برانند؟ اين ابهام در ذهن ملت وجود دارد كه نكند اين رويكرد تازه ماموريتي است از سوي دستهاي پنهان تا ياران امام را به كناري بزنند و طبيعي است وقتي ديگر كسي از آن روزگار نماند، ميتوان رفتهرفته گفتههاي امام را هم تحريف كرد و به جايي برسند كه يك روز حتي انديشههاي امام را هم انكار كنند؟ اولين نكتهاي كه به ذهن ميرسد همين است كه عدهاي ميخواهند بغضها و كينههاي خود را خالي كنند و مشغول صافكردن جادهاي براي دشمن هستند. و نكته آخر، منافع ملي كشور و آبروي اين نظام و اعتماد ملت به اين آسانيها به دست نيامده است. اگر براين اصل توافق داشته باشيم ديگر درك اين جريان نوآمده كار دشواري نيست. جرياني كه معتقد است هدف وسيله را توجيه ميكند و براي رسيدن به اين هدف بايد هر آنچه و هر آنكس كه در سر راهمان بود را تخريب كنيم تا قدرت را تام و تمام در اختيار بگيريم، زيرا كه شعار ما اين است كه ما ميتوانيم اما نكته مهم اين است كه به چه قيمتي ميتوانيد؟ به قيمت از دست رفتن آبروي نظام و به قيمت از دست رفتن اعتماد عمومي كه سرمايه نظام است؛ متاسفانه در همين مقطع هم ميتوان نتيجه انكار پرسشهايي كه در ذهن جامعه بهوجود آمده است را ديد. در اين چند وقت اخير هركس كه سوالي داشت، هركس كه اعتراضي كرد، خيلي زود متهم شد به اقدام عليه امنيت كشور و افراد نوآمدهاي كه هيچ دركي از انديشههاي امام ندارند، مدام ميگويند امام فرمودهاند: «حفظ نظام از اوجب واجبات است.» پس هيچكس هيچ نگويد كه حفظ نظام به خطر ميافتد. اما اين طيف هيچ فكر نميكنند كه ما چه كردهايم كه نتيجهاش و اعتراض به آن تبديل به خطري براي نظام شده است؟ گيريم كه خاتمي هيچ نگويد، كروبي هيچ نگويد، موسوي هيچ نگويد اما ملت را چه ميكنيد؟ در عصر ارتباطات چشم دنيا را چه ميكنيد؟ آنها كه به حفظ نظام و اعتبار ما نميانديشند، پس خود فكري بكنيد.
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/05/22ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط یک آریایی
|
|
مصباح يزدي: اطاعت از احمدينژاد اطاعت از خداست روزنامه اعتماد ملی ۲۲ مرداد۸۸ |
|
گروه سياسي: محمدتقي مصباحيزدي، از روحانيون بلندپايه و اصليترين حامي محمود احمدينژاد در قم اطاعت از رئيسجمهور را اطاعت از خدا دانست. مدير موسسه آموزشي و پژوهشي امامخميني ديروز در جمع هنرمندان بسيجي سراسر كشور با اشاره به اينكه وليفقيه جانشين امامزمان (عج) است، گفت: «وقتي رئيسجمهوري از جانب رهبري نصب و تاييد و به عامل او تبديل ميشود، از اين پرتو نور بر او تابيده ميشود.»
وي افزود: «وقتي رئيسجهموري حكم وليفقيه را دريافت كرد، اطاعت از او نيز چون اطاعت از خداست.»
شايد اين نخستينبار در تاريخ فقه شيعه بهشمار مي رود كه يكي از روحانيون دستورات اجرايي رئيسجمهور دولت را همرديف با حكم «الله» قرار ميدهد و اطاعت از آن را واجب قرار ميدهد. تاكنون براساس مباني فقه شيعه تشخيص حكم خدا در دوره غيبت انحصارا در حيطه اختيارات فقيه جامعالشرايط ميگنجد و از همين رو براساس نظريه ولايتفقيه و مطابق قانوناساسي جمهورياسلاميايران، شخص اول مملكت تنها از ميان فقها انتخاب ميشود. مصباحيزدي در حالي اطاعت از دستورات محمود احمدينژاد بهعنوان مصداق كنوني حرفهايش را در حكم اطاعت از خدا دانسته است كه وي پيش از اين چنين شأني را براي ديگر روساي جمهورياسلاميايران قائل نبود. وي كه در دوره رياستجمهوري سيدمحمد خاتمي مدتي بهعنوان سخنران پيش از خطبه نمازهاي جمعه تهران به تشريح مباني حكومتاسلامي ميپرداخت، هيچگاه اشارهاي به اين موضوع نكرد كه اطاعت از دستورات رئيسجمهوري واجب است و اتفاقا اساس سخنرانيها وي بر رد تئوري دولت اصلاحات درباره شيوه زمامداري شكل گرفته بود و پاسخي به قرائت اصلاحطلبانه از اسلام و حكومت ديني محسوب ميشد. با توجه به تعارض آشكار ديدگاههاي مصباح يزدي با كليت جريان اصلاحطلبي و بخش بزرگي از جناح اصولگرا به نظر ميرسد كه وي اين نظريه درباره دولت اسلامي و جايگاه رئيس آن را پس از روي كار آمدن محمود احمدينژاد، تدوين كرده باشد. با اين حال مخفي ماندن اين ديدگاه در طول چهار سال زمامداري احمدينژاد و همزماني انتشار آن با حوادث پس از انتخابات و تشكيل دولت دهم ميتوان چنين برداشت كرد كه مدير موسسه آموزشي و پژوهشي امامخميني براساس دلايلي اكنون را زمان مناسبي براي علنيكردن دكترين جديد دولت اسلامي ارزيابي كرده است. به عبارت ديگر با توجه به اختلافات گسترده مصباح يزدي با روساي دولتهاي پيش از احمدينژاد نميتوان پذيرفت كه وي هنگامي كه ريسك روي كارآمدن شخصيتهايي مانند ميرحسين موسوي يا مهدي كروبي به عنوان رئيسجمهور دهم وجود داشت، نظريهاي را ارائه دهد كه خود اولين نقضكننده آن خواهد بود.
همچنين با توجه به دوره چهارساله رياستجمهوري بهنظر ميرسد كه ارزيابي مصباح يزدي از ساختار سياسي ايران بهويژه در پي حوادث پس از انتخابات بهگونهاي است كه احتمال به دستگرفتن قدرت در دولتهاي آينده جمهوري اسلامي را از سوي افرادي كه شبيه احمدينژاد نباشند، منتفي ميداند. از نظر اين عضو مجلس خبرگان رهبري،ويژگيهاي شخصيتي و گفتماني احمدينژاد وي را به نزديكترين مصداق رياست دولت در حكومت ديني تبديل كردهاست، از اين رو به عقيده مصباح يزدي و شاگردانش اكنون و در چهار سال گذشته اصليترين حاميان احمدينژاد در ميان روحانيون و متدينين قرار داشته و دارند. اين پشتيباني بهحدي بود كه حتي در روزهايي كه رابطه دولت و مرجعيت بهدليل برخي مواضع و تصميمات احمدينژاد و نزديكانش تيره ميشد، مصباحيزدي از همراهي با موج انتقاد روحانيت سر باز ميزد يا دستكم موضعگيري علني بر ضد دولت را روا نميداشت. براساس همين سابقه بود كه محسن رضايي، ميرحسين موسوي و مهدي كروبي سه نامزد رقيب احمدينژاد در انتخابات دوره دهم رياستجمهوري در سفرهايي كه به قم انجام دادند، هيچگاه سراغ مدير موسسه امامخميني نرفتند، چون از قبل ميدانستند كه راي و نظر «آيتالله» و شاگردانش از چهار سال پيش تغيير نكرده است و آنان در وضع كنوني كسي را صالحتر از احمدينژاد براي اداره قوهمجريه نميشناسند. به اين ترتيب در گرماگرم رقابتهاي انتخاباتي امسال كه ترافيك سياسي تهرانقم بهشدت سنگينشده بود، درهاي بيت مصباحيزدي بسته ماند و اين در حالي بود كه بيشتر علماي طراز اول قم از رقباي احمدينژاد استقبالي گرم بهعمل آوردند. اكنون با پايان يافتن رقابتهاي انتخاباتي و سپردهشدن سكان دولت دهم به احمدينژاد، مصباحيزدي با خيالي آسوده گوشههايي ديگر از تئوري حكومت ديني خود را علني ميكند. وي ميداند كه دستكم تا چهار سال آينده اين نظريهپردازي براي او مشكلي ايجاد نخواهد كرد، زيرا بر اين باور است كه دستورات احمدينژاد هرچه باشد، چارچوب نظريهاي كه او در اينسالها صبورانه آن را از حاشيه به متن آورده است، دچار مخاطره نميكند و قرائت او از نظريه ولايتفقيه را مخدوش نميسازد. وي ديروز نيز جايگاه اطاعت از رئيسجمهوري را در لابهلاي ديدگاهش درباره ولايتفقيه گنجاند و به آن ساختاري تئوريك داد. مصباح يزدي در جمع هنرمندان بسيجي خاطرنشان كرد: جريانهايي که اخيرا در کشور رخ داد، ولايت فقيه را هدف قرار داده بود. سلسله جنبان اين قضايا هر که بود درصدد حذف ولايت فقيه از نظام سياسي کشور بود.»
وي ولايت فقيه را روح انقلاب و مشخصه اين حکومت دانست و گفت: «دشمنان ميخواستند يا اين رکن اساسي را حذف يا تضعيف و کمرنگ کنند که در اين جريان برخي آگاهانه و برخي فريب خورده اقدام به اين امر كردند.»
مدير موسسه امامخميني افزود: «ولايت فقيه به دليل آنکه داراي پرتويي از انوار امام زمان(عج) است و مردم نيز به دليل اينکه او را جانشين بحق وليعصر(عج) ميدانند اطاعت از او را همچون اطاعت از امام عصر بر خود لازم ميدانند.»
وي اضافه كرد: «ولايت فقيه به عنوان رکن اساسي حکومت اسلامي است که هيچ يک از کشورها و ملل اسلامي نيز نظير آن را ندارند و اين امر باعث علاقه و جلب توجه بسياري ملتهاي دنيا به کشور اسلامي ما شده است.»
وي بر اساس خطبه اي از حضرت علي(ع) حقوق والي و سرپرست جامعه بر مردم را بزرگترين حق مردم بر مردم عنوان کرد و گفت: «رهبر وقتي قانون را تاييد ميکند بنابراين همه مصوبات قانوني همچون نماز و روزه بر مردم واجب ميشود که اين از حقوق والي بر مردم است.»
مصباح يزدي افزود: «آنچه پس از پيروزي انقلاب اسلامي رخ داد اين است که مردم اطاعت و محبت به ولايت فقيه را اطاعت و محبت به خداوند ميدانند که در هيچ جاي دنيا چنين چيزي وجود ندارد.»
مديرموسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ولايت فقيه را عامل پيروزي و دوام کشور و اساس رفع توطئههاي دشمنان دانست و گفت: «در جامعه ما به اين اصل درست توجه نشده و نميشود.»
وي خاطر نشان کرد: «قبل از انقلاب به دليل جدايي دين از سياست علما در اين عرصه وارد نميشدند در حالي که ديانت عين سياست است که اين شعار از سوي شهيد مدرس مطرح و به وسيله امام به آن جامه عمل پوشانده شد.» وي افزود: «اکنون در فرهنگ ديني ما هر که ديندارتر است از ولايت فقيه حمايت ميکند ولي هنوز بعد از 30سال اين اصل آنچنان که بايد جا نيفتاده است. اصل اطاعت از رهبري شرعي است که بخشي از دين ما را تشکيل ميدهد و رهبر نيز بايد با تمام توان احکام اسلامي را پياده کرده و نيازهاي مردم را برآورده سازد.»
مصباح يزدي گفت: «همه مردم از هر قشر و سني که باشند نسبت به رهبر مسووليت دارند و بايد در حد توان خود از او حمايت کنند و اين کمک محدود به قشر خاصي از مردم و مسوولان حکومتي نميشود.»
خلاصه اظهارات
وقتي رئيسجمهوري از جانب رهبري نصب و تاييد و به عامل او تبديل ميشود، از اين پرتو نور بر او تابيده ميشود
وقتي رئيسجهموري حكم وليفقيه را دريافت كرد، اطاعت از او نيز چون
اطاعت از خداست
رهبر وقتي قانون را تاييد ميکند بنابراين همه مصوبات قانوني همچون نماز و روزه بر مردم واجب ميشود که اين از حقوق والي بر مردم است
|
|
|
اسفنديار رحيممشايي: احمدينژاد فقط 4 ميليون راي دارد |
|
گروه سياسي: اسفنديار رحيممشايي، رئيس دفتر محمود احمدينژاد و معاون اول پيشنهادي وي در كابينه دهم كه برخي از او به عنوان سخنگوي دولت آينده نيز نام ميبرند، معتقد است كه در انتخابات اخير، احمدينژاد فقط 4 ميليون راي ايجابي داشته و 20 ميليون ديگر «منتقد نظام» هستند. به گزارش خبرنگار اعتمادملي، يك هفتهنامه اصولگرا خبر داد كه رحيممشايي اين سخنان را اخيرا در جلسهاي گفته و تاكيد كرده است كه اين 20 ميليون نفر كه منتقد نظام هستند در اين انتقاد خود حتي از آن 13 ميليون هم جديتر هستند. اين هفتهنامه به مديرمسوولي عليرضا زاكاني، نماينده اصولگراي مجلس هشتم كه سابقا رئيس بسيج دانشجويي بود، منتشر ميشود و در شوراي سياستگذاري آن افرادي مانند فريدالدين حدادعادل، عليرضا زاكاني، عليعسگري و سيداميرحسن دهقاني حضور دارند. اين خبر در آخرين شماره هفتهنامه پنجره، يكشنبه 18 مرداد ماه منتشر شده و تاكنون كه چهار روز از انتشار آن ميگذرد، از سوي دولت يا دفتر احمدينژاد تكذيب نشده است. اسفنديار رحيممشايي در اين خبر، همچنين به چگونگي ظهور امام زمان(عج) نيز اشاره كرده است كه جاي تامل دارد. اين هفتهنامه در خبر خود آورده است: «اسفنديار رحيممشايي اخيرا در جلسهاي خصوصي با تعدادي از دانشجويان گفته است: معتقدم براي آمدن حضرت حجت، لازم نيست در كره زمين همه مسلمان باشند. ما به اين نتيجه رسيدهايم كه براي آمادهكردن جهان براي ظهور حضرت، نميتوانيم از ادبيات ديني استفاده كنيم. چون همزباني ايجاد نميكند. بايد سراغ ادبيات مشترك انساني برويم و به اين دليل بايد از ادبياتي همه فهم مانند عدالت، ظلمستيزي، مهرورزي و يگانهپرستي استفاده كنيم. مشايي به بيان اينكه مسلمان كردن همه انسانها شدني نيست، معادلاتي درباره ضريب رشد جمعيت جهان، نرخ رشد مسيحيت و نرخ رشد اسلام ارائه كرد و به تحليل اين مطلب پرداخت كه نميشود همه انسانها را مسلمان كرد. وي ادامه داد: با توجه به علائم دوران ظهور مانند تكرار نام حضرت در مجامع و منابر، معتقديم كه در دوران ظهور هستيم. مشايي همچنين به نقش خود به عنوان معاون اول كه قرار بود در زمينهسازي ظهور فعاليت داشته باشد، نيز اشاراتي كرده است. وي درباره آراي احمدينژاد گفته است: از 24 ميليون راي احمدينژاد، 20 ميليون منتقد به نظام هستند كه در اين انتقاد خود حتي از آن 13 ميليون هم جديتر هستند چراكه آن 13 ميليون فقط دولت احمدينژاد را زير سوال بردند، ولي اين 20 ميليون به كل روند سالهاي گذشته پيش از احمدينژاد نه گفتند. و در حقيقت احمدينژاد در اين ميان فقط چهار ميليون راي ايجابي دارد. سخنان اسنفديار رحيممشايي از دو زاويه حائز اهميت است. اول از زاويه آراي آقاي محمود احمدينژاد است. از آنجايي كه خبر منتشره در يكي از هفتهنامههاي اصولگرا و معتمد منتشر شده است، ميتوان به صحت آن استناد كرد. در طي سالهاي اخير، كساني كه به تحليلآراي محمود احمدينژاد در دو دوره انتخابات رياستجمهوري نشستند، عموما بر يك نكته تاكيد داشتند كه احمدينژاد را به علت گفتمان انتقادي به نظام جمهوري اسلامي و عملكرد مديران ارشد آن، توانسته آرايي را به سبد خود اضافه كند كه اين آرا، نه تنها اصالتا متعلق به او نيست، بلكه به اپوزيسيون و كساني كه مخالف نظام هستند، تعلق دارد. در زمان تبليغات انتخابات رياستجمهوري سال 84 و حتي 88، محمود احمدينژاد محور تبليغات خود را بر انتقاد از عملكرد جمهوري اسلامي كه توسط روساي جمهور سابق يا نخستوزير دوران جنگ اتخاذ شده بود، استوار كرد. او در واقع با اينكه خود را يك اصولگرا معرفي ميكرد اما بيشترين انتقادات را بهدوره امام و پس از امام وارد كرد و تلاش كرد خود را مدافع مردم نشان دهد. سخنان او معمولا از تريبون صداوسيما پخش ميشد اما كساني كه مورد تهمت،افترا و انتقاد قرار گرفته بودند اين اجازه را پيدا نميكردند كه به تلويزيون بروند و پاسخ او را بدهند. به اين ترتيب محمود احمدينژاد كه خود را از درون نيروهاي اصولگرا و با حمايتهاي آشكار برخي نهادها به قدرت رسيد، در هر دو دوره خود را در جايگاه اپوزيسيون نظام نشاند و توانست آراي مخالفان را به سبد خود بريزد. نكته حائز اهميت اينجاست كه بنا بر گفته رحيممشايي، در اين دوره احمدينژاد فقط 4 ميليون راي ايجابي داشت و نه بيشتر. به عبارتي احمدينژاد نه تنها نتوانست آراي دوره قبل خود را به لحاظ كيفي ارتقا دهد، بلكه به لحاظ كمي نيز دچار ريزش نيرو شده است. نكته دوم به آراي جناح رقيب احمدينژاد برميگردد. درتحليل رحيممشايي، 13ميليوننفري كه به اصلاحطلبان راي دادهاند، فقط دولت احمدينژاد را زير سوال بردند، در حالي كه 20ميليون نفر ازكساني كه به احمدينژاد راي دادند منتقد نظام هستند. اما به رغم اين نگاه تامل برانگيز، حاميان آقاي احمدينژاد بلافاصله بعد از انتخابات، شرايط را بحراني جلوه دادند و در نشريات خود به توجيه بازداشتها و دستگيريهاي پس از انتخابات پرداختند. آيا اگر كسي منتقد دولت احمدينژاد بود ولو 13 ميليوننفر، بايد آنها را بازداشتكرد و به آنها گفت كه درصدد انقلاب رنگي يا كودتاي مخملي بودند؟ به اين ترتيب اين خبر كوتاه، نگاه جديدي را عرضه كرد. اول آنكه احمدينژاد 4 ميليون راي داشته است. دوم 20ميليون از كساني كه به او راي دادهاند به ادعاي رحيممشايي، منتقد نظام هستند و 13ميليون نفر كه به اصلاحطلبان راي دادهاند فقط منتقد احمدينژاد هستند.
در همين زمينه
علي مطهري: مشكل عمده احمدينژاد اين است كه او بايد تكليفش را با ولايتفقيه روشن كند. نميشود كه وي دو ولايت داشته باشد، از طرفي بگويد كه من ولايتفقيه جامعالشرايط را پذيرفتهام، از طرفي هم ولايت شخصي مثل مشايي را پذيرفته و بين اين دوتا گرفتار شده است. بالاخره انسان نميتواند قلبش به دوجا اختصاص داشته باشد.
ادامه گفتوگو با علي مطهري را در صفحه 3 بخوانيد
|
|
|
به چه قيمتي؟
|
|
رسول منتجبنيا
حوادث و اتفاقات چند وقت اخير در كشورمان آنقدر گسترده و شاخه به شاخه است كه پرداختن به آنها در اين مكان نميگنجد، اما نامه مهدي كروبي خطاب به رئيس مجلسخبرگانرهبري و واكنشهاي متفاوتي كه برانگيخته است بابي تازه را گشوده است كه ميتواند در چند بند آن را بررسي كرد و به اينترتيب بخشي از واكنشها و بازخوردها را نيز از اين منظر روشن كرد.
بحث اول، ماجراي بازداشتشدگان اخير كه به دليل اعتراض به چگونگي برگزاري انتخابات راهي زندان شدهاند؛ اين بازداشتها سبب ايجاد بحثها و گفتوگوهايي در ميان مردم شده است، داير بر اينكه در اين برههعدهاي مورد ضربوشتم، شكنجه يا حتي آزار جنسي قرار گرفتهاند. اين اخبار و زمزمههاي ميان مردم در سطح گستردهاي مطرح شده و اختصاص به جامعه نخبگان يا حتي معترضان به شرايط نيز ندارد. اين اخبار زماني قوت گرفت كه عدهاي از زندانيها و بازداشتيها در اين چند وقت اخير آزاد شدند و اكنون مطالبي از قول اين افراد نقل ميشود كه نشان ميدهد برخوردهايي از اين دست نسبت به آنان هم صورت گرفته است. حتي بعضا به برخي از آنها هشدار داده شده است كه بيرون از زندان حق نقل اين مطالب را ندارند. بنابراين نهتنها مهدي كروبي، بلكه بيشتر سياستمداراني كه با مردم و گروههاي مختلف اجتماعي در ارتباط هستند، اين نگراني و ابهام را در بطن جامعه درك كردهاند و متعاقب آن نگران سلامت نظام و دستگاه قضايي شدهاند. از سوي ديگر مهدي كروبي نيز همانطور كه در آن نامه آمده است، بهطور قطع و يقين اين اخبار را تاييد نكردهاند بلكه نسبت به گسترش اين اخبار و نگراني هشدار دادهاند و خواستار پيگيري شدهاند آنچنان كه در فرازهايي از اين نامه نوشتهاند اميدوارند كه اين مساله ريشه در واقعيت نداشته باشد. ممكن است عدهاي در اينجا بگويند تا زماني كه موضوعي قطعيت پيدا نكرده است، نبايد آن را مطرح كرد، چراكه جامعه را دستخوش التهاب و نگراني ميكند. اما اين پرسش هم پاسخي داد، علما و اهل دين ميگويند به احتمالات بهويژه «احتمالات ضعيف» نبايد ترتيب اثر داد اما اگر مساله مهم يا بسيار مهم باشد، هر قدر هم احتمال وجود آن ضعيف باشد، توجه به آن موضوع بايد هر چه زودتر صورت بگيرد و به واقعيتداشتن يا نداشتن موضوع ترتيب اثر داده شود. به اين ترتيب اين خبر نيز شامل اين حكم ميشود زيرا شايعه و اخبار درباره آنچه در مورد بازداشتشدگان روا داشته شده، هر روز قوت ميگيرد و گسترده ميشود و به هيچ روي در چنين مواردي نميتوان گفت اصل بر برائت است و امثال اين قواعد صادق نيست، چراكه مساله حيثيت نظام، اسلام، انقلاب و روحانيت در ميان است.
نكته دوم اينكه متاسفانه طيفي از سياستمداران و نمايندگان مجلس و رسانههاي وابسته به آنها و دولت،هر روز بحثي را به دست ميگيرند و به اين ترتيب دست به تخريب چهرههاي انقلاب ميزنند و از هيچتوهين و افترايي نيز در اين مسير فروگذار نيستند. متاسفانه چندي است امري به اين افراد و رسانهها مشتبه شده است، مبني بر اينكه حرف اول و آخر در نظام را بايد بزنند، در عين حال خود را مدعيالعموم و وكيل مردم ميدانند و گاهي كار را به جايي ميرسانند كه به مقامات قضايي دستور ميدهند كه به عنوان مثال اكنون بايد با اين چهرههاي انقلابي و قديمي برخورد شود، اكنون بايد چهرههاي اين طيف دستگير شوند و در نهايت هر كه با ما نيست جاسوس موساد، سيا و بيگانگان است و بس. از همه بدتر اينكه اين تخريبها را با استفاده از بيتالمال و تريبون ملت پيش ميبرند. نكته سوم اينكه شكي نيست كه افرادي كه اكنون نوك پيكان تخريب اين رسانهها به سوي آنها نشانه رفته است، هر يك سوابق طولاني در نظام اسلامي دارند و همه عمر خود در خدمت مبارزه براي انقلاب و اسلام بودهاند و سهم بزرگي در پيروزي انقلاب و تثبيت نظام داشتهاند و با پايداري و استواري در خدمت امام خميني (ره) بودهاند. اما در مقابل اين افراد كه هر يك ستوني از نظام به شمار ميروند و انقلاب روي گردههاي آنان و به رهبري امام راحل شكل گرفته است، شاهد حضور جريان نوآمدهاي هستيم. چهرههاي نوآمدهاي كه يك شبه مدعي انقلابيگري شدهاند و ادعاي دلسوزي براي نظام دارند، اما كارنامه آنها تا همين چهار سال پيش در هالهاي از ابهام فرو مانده است. آن هم در شرايطي كه در روزهاي سرنوشتساز كشور يا هنوز به سن قانوني نرسيده بودند و در دبيرستانها و حوزهها مشغول تحصيل بودند و لحظهاي در انقلاب حضور نداشتند يا آن روزگار موافق انقلاب نبودند و در خط امام راحل جايي نداشتند و خط و ربطي ديگر را دنبال ميكردند. آنچنان كه امام بزرگوار حتي كمترين مسووليتي را به آنان واگذار نكرده بود. اما حضور اين طيف اكنون تبديل به يكي از واقعيتهاي جامعه ما شده است.
متاسفانه در مقطعي از زمان شرايط خاصي شكل گرفت و اين افراد روي صندليهاي قدرت جا خوش كردند. به قول معروف دري به تخته خورد و آقايان سوار بر اريكه قدرت شدند. در حقيقت اين گروه بر سر سفره آماده انقلاب نشستند و اكنون قصد دارند به هر ترتيبي كه شده، دسترنج مبارزان انقلاب را از آن خود كنند. كوتولههاي سياسي كه اصليترين هدفشان به حاشيهراندن چهرههاي خدوم انقلاب است و هر روز نقشهاي تازه براي كنار زدن اين مردان ميكشند؛ تاريخ نيز ثابت كرده است كه روي كار آمدن افرادي با دانش سياسي كم كه ميخواهند يك شبه ره صد ساله بپيمايند چه عواقب خطرناكي براي يك كشور به همراه دارد. و نكته چهارم اينكه سوالي در ذهن من مطرح است كه فكر ميكنم پرسش عمومي بخشي از جامعه امروز ايران هم باشد. تخريب چهرههاي سابقهدار و انقلابي كه نامشان با انقلاب ايران گره خورده است، دقيقا با چه هدفي صورت ميگيرد؟ چه سودي متوجه آنها ميشود كه اينچنين «هاشميها»، «خاتميها»، «كروبيها» و «موسويها» را تخريب ميكنند؟ با چه هدفي در اين چند سال اخير چوب حراج به سرمايههاي نظام زدهاند و ميخواهند آنها را به حاشيه برانند؟ اين ابهام در ذهن ملت وجود دارد كه نكند اين رويكرد تازه ماموريتي است از سوي دستهاي پنهان تا ياران امام را به كناري بزنند و طبيعي است وقتي ديگر كسي از آن روزگار نماند، ميتوان رفتهرفته گفتههاي امام را هم تحريف كرد و به جايي برسند كه يك روز حتي انديشههاي امام را هم انكار كنند؟ اولين نكتهاي كه به ذهن ميرسد همين است كه عدهاي ميخواهند بغضها و كينههاي خود را خالي كنند و مشغول صافكردن جادهاي براي دشمن هستند. و نكته آخر، منافع ملي كشور و آبروي اين نظام و اعتماد ملت به اين آسانيها به دست نيامده است. اگر براين اصل توافق داشته باشيم ديگر درك اين جريان نوآمده كار دشواري نيست. جرياني كه معتقد است هدف وسيله را توجيه ميكند و براي رسيدن به اين هدف بايد هر آنچه و هر آنكس كه در سر راهمان بود را تخريب كنيم تا قدرت را تام و تمام در اختيار بگيريم، زيرا كه شعار ما اين است كه ما ميتوانيم اما نكته مهم اين است كه به چه قيمتي ميتوانيد؟ به قيمت از دست رفتن آبروي نظام و به قيمت از دست رفتن اعتماد عمومي كه سرمايه نظام است؛ متاسفانه در همين مقطع هم ميتوان نتيجه انكار پرسشهايي كه در ذهن جامعه بهوجود آمده است را ديد. در اين چند وقت اخير هركس كه سوالي داشت، هركس كه اعتراضي كرد، خيلي زود متهم شد به اقدام عليه امنيت كشور و افراد نوآمدهاي كه هيچ دركي از انديشههاي امام ندارند، مدام ميگويند امام فرمودهاند: «حفظ نظام از اوجب واجبات است.» پس هيچكس هيچ نگويد كه حفظ نظام به خطر ميافتد. اما اين طيف هيچ فكر نميكنند كه ما چه كردهايم كه نتيجهاش و اعتراض به آن تبديل به خطري براي نظام شده است؟ گيريم كه خاتمي هيچ نگويد، كروبي هيچ نگويد، موسوي هيچ نگويد اما ملت را چه ميكنيد؟ در عصر ارتباطات چشم دنيا را چه ميكنيد؟ آنها كه به حفظ نظام و اعتبار ما نميانديشند، پس خود فكري بكنيد.
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/05/22ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط یک آریایی
|